|
آخرین مطلب
سلام . میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک. وقتی این وبلاگ رو راه انداختیم امیدوار بودم بتونیم جمع دوستانه سابق رو حفظ کنیم امااین امید بسیار واهی بود حتی اسم وبلاگ رو صفیر گذاشتیم تا بتونیم یادآوری اون روز ها رو بهتر داشته باشیم اما افسوس که ما آدما یک جور حرف میزنیم و جور دیگه ای عمل می کنیم. به هر حال دوست داشتم همکاریها بیشتر باشه اما انگار دوستان مایل به ادامه نیستند. اگر بقیه خواستن منم ادامه میدم اما اگر نخواستن منم مطالبم رو توی وبلاگ خودم ادامه میدم. خداحافظ.....
یادباد آن روزگاران یادباد
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Mon 15 Sep 2008 ساعت 11 PM | لینک ثابت |
دانشجویان بیکار عاشق
مشکل ما ایرانیها اینه که برای خیلی کارامون فکر نمی کنیم.
سلام -
۱- نمی دونم سریال مهر مادری رو که شبکه ۳ نشون میده می بینید یانه؟ در دو قسمت آخر داستان عاشق شدن یک پسری به نام پویا رو نشون داد که ترم اول عاشق خانم ادیب شده و حتی به خاطر خانم ادیب کتک هم خورد.
۲- نامه گربه ای به دوست دخترش رو خوندید؟ اگر نخوندید اول برید بخونید بعد بقیه مطلب منو بخونید.(لازم نیست زیاد دنبالش بگردید چند تا پست قبلی هست)
۳- من ۷ سال توی دانشگاه بودم و به عنوان یک دانشجو صحنه های عشق و عاشقی جالبی رو دیدم از پسری که یکروز جلوی در کلاس می خواست از دختر مورد علاقه اش جواب مثبت بگیره و نمیذاشت دختر بیچاره به کلاس بره تا دختری که روزی از اینکه پسر مورد علاقه اش محلی بهش نمیذاره ناراحت بود و از دوستان من راه چاره می خواست!
۴- توی دانشگاهها لازمه که یک پسر و دختر با هم کوچکترین صحبتی بکنند تا بچه های نفهم و بی جنبه دیگه براشون حتی سفره عقد هم وسط دانشگاه پهن کنند!
۵- چه بسیار افراد موجه و مقبول و کاردانی که ارتباط درسی و مشاوره و کمک درسی دادنشون به بقیه -که خانمها هم شاملشون می شدن - باعث شد که حرف و حدیث زیادی براشون در بیاد و اونها هم عطای کار رو به لقاش ببخشند.
۶- پسری بود که با ما هم ظاهراْ دوست بود و در دوران دانشگاه به ترتیب عاشق چندتا خانم شد و جالب اینکه زود هم پشیمون می شد.آخرین موردش خانمی بود که مثلاْ برای شناختش پیش من هم اومد ومن هم نکاتی رو گوشزد کردم بدون اینکه بگم طرف خوبه یانه و فقط بهش گفتم بیشتر فکر کنه چون می دونستم جوگیر شده مثل همیشه. دفعه بعد که اومد ظاهراْ فکراشو کرده بود و مصمم گفت قصد ازدواج با این خانم رو داره .البته خونوادش فرد دیگه ای رو براش در نظر گرفته بودن که خودش هم موافقت کرده بود. به هرحال ما هرچه گفتیم این خانم خانم خوبیه ولی بدرد تو نمی خوره گوش به حرف نکرد. جالب اینکه خانم مورد اشاره هم پیش من اومد و من به اون هم گفتم که بدرد هم نمی خورن. بعداْ فهمیدم پیش رییس وقت دانشگاه هم که مشاور بود رفتن و رییس هم حرفای منو تکرار کرده بود .. .خلاصه هرروز توی دانشگاه و پارک و شهر با هم بودن . تا اینکه آقاپسردرسش تموم شد و رفت سربازی. چند وقت پیش که خانمه رو دیدم از یکی از دوستان خبری از پسر مورد نظر میخواست.نگو پسره رفته و خبری ازش نیست فعلاْ که سر کاره دختربیچاره.
۷- ..........
۸- .........
گفتنی زیاده - شاید این خاطرات رو به تناسب و فراخور احوال بنویسم- اما دو نکته رو باید مدنظر داشت:
الف) این فرهنگ مسخره که تا یک دختر و پسربا هم صحبت می کنند یک وصله ای بهشون می چسبه رو از بین ببریم و همون تفکرزیبای حسن ظن به افراد رو جایگزینش کنیم. مگه دانشگاه جای فرهنگ سازی نیست ؟
ب) دانشجویان عزیز! ازدواج بد نیست بلکه خیلی هم خوبه و به قول قدیمیا سنت پیغمبره اما با چشم و گوش باز نه با جوگیر شدن و از روی جهالت و نادانی.
دانشگاه جای خوبیه که یک فرد - چه دختر و چه پسر- شریک زندگی آیندشو پیداکنه و بشناسه اما با درایت و تدبیر.
راستی تاحالا فکر کردید چرا هم آمار ازدواج دانشجویی و هم آمار طلاق دانشجویی بسیار بالاست؟
مشکل ما ایرانیها اینه که برای خیلی کارامون فکر نمی کنیم.
بعد التحریر: این مسایلی گفتم تا اونجایی که آمار دارم توی همه دانشگاهها هست من از دانشگاه خودمون مثال زدم تا ملموس باشه .البته اینو هم بگم که دانشگاه بافت به شهادت افراد و آمار از سالمترین دانشگاههاست.
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Sat 19 Jul 2008 ساعت 0 AM | لینک ثابت |
مطلب جالب
تحقيقات علمي و روانشناسي در جامعه امروز جهان، معيارهاي خاصي را براي چهره زيبا در نظر ميگيرند كه البته مطلق نيستند. آكادمي جراحي زيبايي امريكا، مشخصات يك چهره زيبا براي خانمها را پوست كمي برنزه و نه رنگ پريده، صورتي باريك و بدون چربي اضافه، لبهاي پر، ابروهاي پر و تيره، مژههاي بلند و باريك، گونههاي برجسته، پلكهاي باريك، بيني باريك، پوست شفاف و كشيده و بدون چين و چروك، دندانهاي سفيد و مرتب، چشمهاي درشت و شفاف، پيشاني بلند، در نظر ميگيرند در مقابل ويژگيهاي يك چهره زيبا براي آقايان؛ پوست تيرهتر و سبزه، صورت جمعوجور و باريك با چربيكم، لبهاي قرينه، ابروهاي تيره و مژههاي پر، پهنتر بودن نيمه فوقاني صورت نسبت به نيمه تحتاني، چانه برجسته كه نشاندهنده قدرت مرد است، فك پايين قوي و بازاويههاي مشخص، ابروهاي پر و تيره، شيار بين بيني و لب كمعمق و پلكهاي نازك، است. اين معيارها در جامعههاي مختلف ممكن است كمي متفاوت باشد و سليقه شخصي افراد مختلف نيز بر معيارهاي ذهني آنها از يك چهره زيبا موثر است ولي با وجود اين، اصول و معيارهاي زيبايي انسان در طول تاريخ و تا به امروز ثابت باقي مانده است.
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Wed 25 Jun 2008 ساعت 3 PM | لینک ثابت |
علت
قول داده بودم که دلیل گذاشتن پست قبلی رو بگم . به زودی........
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Sun 22 Jun 2008 ساعت 0 AM | لینک ثابت |
نامه خواندنی
سلام به همه دوستان . این نامه رو بخونید و نظرتونو بگید. دلیل گذاشتن این نامه رو توی پست بعدی میگم.
نامه گربه اي به دوست دخترش
-سلامي به زيبايي دم موش به زيباترين گربه شهر نازيلا خانوم. -حالت چطوره؟خوبي؟ اميدوارم هرجاهستي خوش وخرم باشي.اگرازاحوال اين بي مقدار ميپرسي بايد بداني که حال خوشي ندارم.چندروز پيش ازکنار دبستان پسرانه اي ردميشدم که با سنگ به پايم خورد ودرحال حاضر مي لنگم.خدالعنتشان کند که به جزبدبختي براي ما هيچ چيز ندارند.چندروزي است که درخانه افتاده ام ودرکمين موشهاي انباري هستم.هرچندوقت يکبار يک موش پيدا ميکنم اما هميشه گشنه هستم.توچطوري؟ديگر ازما چيزي نميگيري.حالا ميفهمم که حرفهايي که دوستانم درمورد توميگفتند راست بوده. ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Sat 24 May 2008 ساعت 4 PM | لینک ثابت |
خیلی سخته!
چقدر سخت است منتظر كسی باشی كه هیچ وقت فكر آمدن نیست....
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Sat 24 May 2008 ساعت 1 AM | لینک ثابت |
مرگ همكار بد !
سلام
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود : « دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم». در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است. این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!» کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: «تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید. مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Tue 13 May 2008 ساعت 9 AM | لینک ثابت |
اگر نتوانیم به موقع دست به کار چیدن پازل زندگی شویم،اگر نتوانیم خانه های خالی این پازل را به درستی بچینیم،راه برگشتی نیست،زمان دیگر تکرار نمی شود تا بتوانیم نداشته هایمان را پیدا کنیم و پر کنیم،قرار است یک دوره زندگی کنیم،دور دیگری هم میان نیست.
نوشته شده توسط مریم کرمی در Thu 8 May 2008 ساعت 1 AM | لینک ثابت |
خطبه 194 نهج البلاغه
شما را اي بندگان خدا به تقواي الهي و پرهيز از اهل نفاق سفارش مي كنم كه آنها گمراهند و گمراه كننده. دچار لغزشند و به لغزش مي افكنند. دائم رنگ عوض مي كنند و به حالات گوناگون ظاهر مي گردند... در هر كمينگاهي به كمينند... پنهان مشي مي كنند... وصفشان داروست و گفتارشان شفا و رفتارشان درد بي درمان. به آسايش شما حسادت مي برند و بر گرفتاري و بلا مي افزايند. اميد را نااميد مي سازند. در هر راهي، گروهي را زمين زده اند و به هر دلي، راهي دارند و در هر غمي، اشكي آماده ريختن. به هم ستايش و ثنا قرض مي دهند و منتظر پاداشند. اگر بخواهند، اصرار ورزند و اگر سرزنش نمايند، پرده دري كنند... براي هر حقي، باطلي آماده دارند و براي هر راستي ، كجي اي... براي هر دري كليدي دارند.براي رسيدن به مطامع، اظهار بي رغبتي و بي نيازي مي كنند تا بازارشان را به پا دارند و متاع خود را بفروشند.. راه تنگ باطل را آسان جلوه مي دهند و راه حق (خروج از ضلالت) را كج و ناهموار مي نمايانند. آنها ياران شيطان و زبانه هاي آتشند. آنها حزب شيطانند و بدانيد كه حزب شيطان زيانكارانند.
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Mon 5 May 2008 ساعت 1 AM | لینک ثابت |
کسی را نداشته ام تا با او از چیز های کوچک بگویم
از دانه های شبنم بر تیغه های علف،
یا از چیز های بزرگ
از آنچه که بر جهان میگذرد.
تنها بوده ام،
گفته ام با خود
و باخود در خیال بوده ام
اما اکنون دریافته ام که، داشتن کسی در کنار تا کجا حیاتی است .
سوزان پولیس شوتز(زبان حال متهل ها)
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Tue 29 Apr 2008 ساعت 7 AM | لینک ثابت |
جواب آقا جواد
سلام به همه دوستان خوبی که قراره مطالب جدی آقا جواد رو بخونن- یادش بخیر اون روزایی که ما همه با هم توی دانشگاه هر کاری (البته مثبت) میخواستیم انجام میدادیم. در اصل یک جمع ثابت که کل امور فرهنگی دانشگاه رو انجام میدادیم. افراد زیادی به جمع ما اضافه شدند که درسشون تموم شد و رفتن . اما من و جواد از اول تا آخرش با هم بودیم و انشاالله از این به بعد هم با هم بمونیم. اول متن جوادو که خوندم فکر کردم میخواد خداحافظی کنه و دیگه با ما همکاری نکنه که ناراحت شدم و دلم گرفت اما وقتی به ته متن رسیدم و جمله ای که گفته میخواد با مطالب جدی بیاد رو خوندم خوشحال شدم. امیدوارم دوستان دیگه هم - اونایی که الان همکارن- کار رو جدیتر بگیرن و اگر ازدوستان قدیمی کسی مایل به همکاریه صمیمانه ازش استقبال میکنیم.
دوستی با تک تک این عزیزان برای من افتخاره.
به خدا راست میگم.
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Fri 25 Apr 2008 ساعت 1 AM | لینک ثابت |
من ندیدم بیدی سایه خود را بفروشد به زمین
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
رایگان میبخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Thu 24 Apr 2008 ساعت 7 PM | لینک ثابت |
بازی تموم شد
سلام
همه ی دوستانی که این وبلاگ رو دنبال می کنند منو میشناسن، اسمم جواد بلوردی، ساکن سیرجان و دانشجوی ترم آخر دانشگاه آزاد بافت.
اول از همه، از تمام شما عزیزان عذر خواهی می کنم که تو این مدت، این همه چرت و پرت رو توی این وبلاگ ردیف کردم
و اما بعد، توی این چند سالی که با دوستان خیلی خوبم آقایان میری، ابراهیمی، تجلی، قطبی، طباطبایی، حسنی، شول و ... توی دانشگاه آزاد بافت، توام با کار فرهنگی، درس می خوندم خیلی ناملایمتیها، مشکلات، کم کاریها و ... رو دیدیم و با این دوستان خوب در صدد رفع اونها براومدیم و این لطف بزرگی از سوی خدای خیلی بزرگ بود که شامل ما شد تا مثل خیلیها(90% دانشجوها) سرمون رو پایین نندازیم و از کنار مشکلات رد نشیم. از این جهت بود که توی این وبلاگ شروع به نوشتن این چرت و پرتها کردم تا خیلیها رو محک بزنم و ببینم کیا به این مطالب اعتراض میکنن و کیا ازکنار اون رد میشن، اما فقط تعداد کمی که از همین دوستای خوبم بودن، کنایاتی رو گوشزد کردن(با تشکر)، البته یکی دو نفرهم تاثیر گرفتن و راه اشتباه مصلحتی من رو دنبال کردن، پس جا داره گلایه ای داشته باشم از همه ی اون کسایی که این وبلاگ رو خوندن و هیچ اعتراضی(یا حتی ارشادی) نسبت به من نداشتن. باید به این عزیزان بگم که حتی یه وبلاگ ساده هم توی این آشفته بازار فرهنگی می تونه به اندازه ی خودش تاثیرگذار باشه و من برای اثبات این حرفم به شما سروران توصیه می کنم که از این به بعد حتما مطالب این وبلاگ رو بخونین تا تاثیرش رو بهتر از قبل حس کنین
توصیه ی آخر: آدم بی تفاوت مثل زنبوریه که از کنار گلها رد می شه و شهد اونا رو نمیچشه
باتشکر
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Thu 24 Apr 2008 ساعت 7 PM | لینک ثابت |
همزیستی مسالمت آمیز
به انصاف و عدالت کوش و با مردم نکویی کن
که بهرثبت نیک و زشت گیتی دفتری دارد
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Wed 23 Apr 2008 ساعت 1 PM | لینک ثابت |
جواد
سلام
علا ای که نوروز بادا بر تو مبارک ببین این متلب که طولش هست ۳چارک*
دیر زمانی نیست که سال نو تحویل شده نمرات این طرم به تو تحویل شده؟
طرم آخرم و دلم پر خونه کاش تمام میشد این دانشگه و می رفتیم به خونه
چه بگویم زین دل پر درد چه اگر نگویم بهتر است
نه ای ازیز عاشق نیم بی خابی زده به سرم
عشق گر دوای درد عاشق است مرا ساعتی خواب علاج است
لیک نه وقت خواب دارم و نه کار دگر که مرا کاری واجبتر است
ودیگر هیچ
* چارک: یک واحد انداره گیری
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Sun 13 Apr 2008 ساعت 8 AM | لینک ثابت |
عشق چیه؟
ای عشق مددکن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Tue 8 Apr 2008 ساعت 10 PM | لینک ثابت |
سلام
سلام و سال نو مبارک. در اولین مطلب سال جدید یک مطلب جالب توی وبلاگ شخصیم گذاشتم که برید ببینید و نظرتونو بگید.
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Sun 6 Apr 2008 ساعت 11 PM | لینک ثابت |
نوروز

نوروز را پرگل کن....
با نگاهت...
با کلمات...
بالبخندت..
و
با همه زیباییهای درونت.
مهرت را...
امیدت را...
ایمانت را...
به بهار هدیه کن....
بهاری که بر گل روی تو می شکفد.
نوروز مبارک
نوشته شده توسط اسماعیل حسنی پور در Wed 19 Mar 2008 ساعت 10 PM | لینک ثابت |
باظ باران بی طرانه
صلامی مجدد
بیننده ای نزری داده بر اینکه چند تن اظ عزیذان نویسنده این وبلاگ در دروس فارصی خود کوشش طمامی را نکرده و این درث پر عظ محر و مهبظ را با روش پول مهوری پاس نمودح اند.باید خدمط این دوصط عذیض ارزی را برثانم مبنی بر اینکح "حمینی کح حثط".بح غول چند طن عز دوثتان باباحامون پولدارح .... دوثط دارح....
با طشکر فراوان عز دوثت احل عدب خودم عاقا "جواد(همت)"
اما متلب جدید
باز عباس با طرانه با لنگه کفش پاره میزند بر درب خانه
می خواند با صدای ناز خود "آآآآی ی ی نان خشکی" می گشایم درب را
میدهم فریاد را"....مردم آزار...." باز عباس با طرانه می دهد جواب ما را"...؟؟؟؟......"
از خجالت میبندم درب را می شنوم از پشت در صدای خنده دختر همسایه را
می گوید".....هاهاها باز زایع شد...." آه کاش می سد جواب او را می دادم با لنگه کفش جواب اورا می دادم
چند باری شدم با او هم بازی بازی ما هست اسمش تیله بازی همش می برد مرا
میزند بر سر من می گوید "خنگی به خدا" می گویم"زشت است داشته باش کمی عفت کلام"
باز می خندد می گوید"برو بابا ...خنگی به خدا" چاره ای نیست از درد عاشقیست
عاقبت من نیز بزرگ خواهم شد به او نشان خواهم داد آن که تو می زدی بر سرش روزی
همی آمده است خواستگاری تو غوزی("احتمالا تا آن موقع غوز کرده است") تا از او بله را بگرفتم
فلنگ را می بندم و در می روم می خوانم برایش "ای که خنگی به خدا
دیدی به خنگی افتادی تو دام" شاعرش هر که بود نامش را نگفت بود و رفته بود
نوشته شده توسط امیرقطبی راوندی در Fri 14 Mar 2008 ساعت 11 PM | لینک ثابت |
انتخابات
سلام به اونایی که دارند این مطلب رو می خونن.
نمی دونم تو انتخابات شرکت می کنید یا نه؟
اما بیایید همه با هم در انتخابات ۲۴اسفند شرکت کنیم .چه خوب است که ما هم در سرنوشت خودمان شریک باشیم.
به امید سرفرازی ایران عزیز
دوستدار همه شما
نوشته شده توسط اسماعیل حسنی پور در Wed 12 Mar 2008 ساعت 11 PM | لینک ثابت |
جواد با نمک
سلام
دیر زمانیست جدید کطابکی خورده به پستم و در خلوط با خود همی گفطم زین مفید کطاب با شما به همخوانی چند جمله ای ننشینم چرا؟
و عین گونه بود که "جواد با نمک" طسمیم گرفط جملاط ذیر را برای شما به نغل غول بنشیند:
ـ در زندگی اگر در برابر مشکلات تغییر نکنی نمی توانی دوام بیاوری
ـ توجه زود هنگام به تغییرات جزیی شما را برای سازگاری با تغییرات بزرگتری که در راه است کمک میکند
ـ در ورای ترس احساس رهایی است
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Tue 11 Mar 2008 ساعت 9 AM | لینک ثابت |
جواد با نمک
سلام
چند جمله ی قیر فارثی عذ کطاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد(اسپنسر جانسون):
Anticipate change
Adapt to change quickly
Enjoy change
Be ready to change quickly again and again
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Tue 11 Mar 2008 ساعت 9 AM | لینک ثابت |
salam
سلام من امیر قطبی هستم.خیلی خوب هستم.من در مهده قولک بافط درث می خونم.بعظی ها بهم می گن دانشجو.معنیش چی می شه نمی دونم؟؟؟؟بحرهال....منحم قثد دارم عز این بح بعد مطلب بذارم(تعجب نکنید!!!!!).پص منتزر من باشید....
البته در خمان جا عز همه افراد گروه تشکر و صلام عرظ می کنم.
نوشته شده توسط امیرقطبی راوندی در Mon 10 Mar 2008 ساعت 12 PM | لینک ثابت |
جواد با نمک
سلام
من دوبارح اومدم. میدونم که خیلی منطزرم بودین(فعل معکوص)
بنا به صفارش حامدجان(ناشناث) عذ عین به بعد عنوان متالبم رو به اسم جواد با نمک معرفی میکنم
بگزریم. عذ عنطخاباط چه خبر؟ ولش کن برا سر صفره ی عید ماحی خریدین؟ خونه تکونی کردین؟
میگن بنزینم داره آزاد میشه، خوش بهال ما بچه پولدارا، دولط حرچی قیمتا رو بالا میبره تا حالمونو بگیره نمیتومه، اثلا عین خیالمونم نی
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Mon 10 Mar 2008 ساعت 11 AM | لینک ثابت |
انتخابات
اخبارانتخابات شهرستان رفسنجان :
در شهرستان رفسنجان ۲۴ نفر برای نمایندگی مجلس هشتم نام نویسی کرده بودند که ۲۱ نفر از انها مورد تأیید شورای نگهبان قرار گرفتند.
مهمترین کاندیداهای این شهرستان عبار تند از:حجت السلام والمسلمین حسین هاشمیان(نماینده مردم در مجالس اول دوم سوم وچهارم) (جناح اصلاح طلب )و دکتر سید محمد حسینی(نماینده مردم در مجلس پنجم)(جناح اصولگرا)
شهرستان بافت:
مهمترین کاندیداها عبارتند از:اقای پیش بین و اقای دکتر اقا جانی (جناح اصولگرا) ــ اقای بختیاری(جناح اصلاح طلب)
نوشته شده توسط اسماعیل حسنی پور در Fri 7 Mar 2008 ساعت 10 PM | لینک ثابت |
سلام. من همون "جواده نه جواد" هستم
عین متلب رو اخطساص دادم برایه معرفیه دقیغتر خودم:
نومچه: جواد نوم: بلوردی شماریه سه جل: ۲... محل زایشگاه: سیرجون
رشطه(آش نه ته سیلی): منابع تبیعی مغتع:کارشناسیش محل دانشگاه: بافط
جنس: ایرانی(مید این ایران) مذهب: لا اله الا الله شقل: جلو کنکوری
حمینغدر بسه(کافیه) اگه دوست داشتین (رفیغ نه منضورم"لاو"ه) برام متلب بفرصطین
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Sun 24 Feb 2008 ساعت 5 PM | لینک ثابت |
سلام
من اسمم جواده(جواده نه جواد) و عض امروذ میخام(عض مصدر میخ نه عض مصدر خاصطن) طوی عین وبلاگ(صفیر) متلب بنویصم.
توی عین وبلاگ(البطه فغت طوی عین بخشش) ما غانونی برای املای کلماط نداریم و طنها اذ حروف برای رصوندن موزوع اسطفاده میکنیم(پس دقدقه ی قلت املایی دیگه وجود نداره)
نوشته شده توسط جوادبلوردی در Sun 24 Feb 2008 ساعت 5 PM | لینک ثابت |
نکته58
سراپا اگر زرد و پژمردهايم
ولي دل به پاييز نسپردهايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترکخوردهايم
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Fri 22 Feb 2008 ساعت 3 PM | لینک ثابت |
نکته57
کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون شود مهرش
ولی آهسته می گویم : خدایا بی ثمر باشد
نوشته شده توسط سیدمحمدمیری در Thu 14 Feb 2008 ساعت 5 PM | لینک ثابت |
نکته56
عشق را نمی توان اداره کرد،
پدیده ای است که پیش می آید،
و لحظه ای که بکوشی آن را اداره کنی همه چیز به هم میخورد.
نوشته شده توسط مریم کرمی در Tue 12 Feb 2008 ساعت 1 PM | لینک ثابت |
|